زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در هنگام ورود به کربلا
بیابان با وجود تو برای ما بیـابان نیست کسی که با تو میآید سفر، دیگر پریشان نیست کنار تو کسی دلواپس خار مغیلان نیست بیابان گردمان کردی، ولی زینب پشیمان نیست اگر دربدر کوه و بیابانم کنی، عشق است اگر زخمیِ صد خار مغیلانم کنی، عشق است پریشانم کنی عشق است، حیرانم کنی عشق است اگر دنبال معشوق است دل، دنبال سامان نیست بپرسی جای جای کربلا را شرح خواهم داد بپرسی مو به موی ماجرا را، شرح خواهم داد مسیر کوفه تا شام بلا را شرح خواهم داد هر آنچه از تو پنهان نیست، از من نیز پنهان نیست برادر جان تو ثـارالله و ثـارالله دیگر من حسینِ قبل خنجر تو، حسین بعد خنجر من تجلی میکنم در تو، تجلی میکنی در من شهادت یا اسارت هر دو آغاز است، پایان نیست بنه پا بر زمین این خاکها مشتاق و لبریزند تمام دختران یک یک مژه بر پات میریزند نباید هم به مهمانداریات این قوم برخیزند چرا که خلق میدانند صاحب خانه مهمان نیست مـیـان کـاروان تو نـدیـدم غـیر زیـبـایـی جـوانـان رشـیـد و نـونـهـالان تـمـاشـایی به همره بار گل آوردهام آن هم چه گلهایی! غلط گفته هر آنکه گفته این صحرا گلستان نیست نقاب افکن مرا با مظهرِ حق روبهرو گردان طنابی گردن زینب ببند و کو به کو گردان همانگونه که مردی از شهادت نیست روگردان به پای تو زنی هم از اسارت روی گردان نیست محال است از میان خیمه آه سرد برخیزد ز کوه صبر من حتی نشان درد برخیزد اگر زن شیرزن باشد، به جنگ مرد برخیزد بجنگم با سنان؟ هرگز! سنان که جزو مردان نیست به زیر سایبانِ قـد و بالای تو میخـوابیم من و این کاروان از چشمۀ فیض تو سیرابیم نه اینکه دست ما دور است از آب و پی آبیم! فراتِ بی لیاقت لایق لبهای طفلان نیست چه خوشبخت است طفلی که به حلقومش نگات افتد چه خوشبخت است آن کس که روی نعشش عبات افتد یکی با لب، یکی با دل، یکی با سر به پات افتد دل سلطانِ عالم را به دست آوردن آسان نیست به طفلان تو گریه بر پـدر کردن نمیآید به زینب معجر پاره به سر کردن نمیآید برادر جان به ما اصلاً سفر کردن نمیآید کسی در خیمههای ما به جز ششماهه خندان نیست صدا زد: آی مردم این شهید ما مسلمان است بزرگِ خاندانم را نمیبینید عریان است؟! جواب قاریِ قرآنِ زینب، بوسه باران است جواب قاریِ قرآنِ زینب، سنگباران نیست |